باشد اشکهايم تا دور دست ها جاري شوند.تا عشقم هرگز نداند روزي براي او گريسته ام.باشد که اشکهايم تا دور دست ها بروند.سپس همه چيز را فراموش کنم روياهايم را از ياد مي برم.روياهايي که مال من بودند روياهايي که نمي شناختم
سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت.