تبليغاتX
۞۞۞ † † † ALLCHIZ † † †۞۞۞ ::. . .::

.

: درباره وبلاگ

 

مدیر وبلاگ و نويسنده:میثم شاداب


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

: پیوندها

 

دل نوشته هاي سرگشاده
آسمون آبي
سایتی دیدنی وجذاب از بچه های اهواز
اکسیر
جدید ترین فیلتر شکن های روز
کسب درآمد اینترنتی مطمئن

 

: موسیقی

 


 
اگه عمره من به فردا برسه ..........

اگه عمره من به فردا برسه میخوام امشبو تا صبح گریه کنم وقتی که آتیش به شعرم میزنی رو شونه های کی گریه کنم

| +| نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
سرنوشت، ننوشت ... گر نوشت، بد نوشت ..... اما باور کن : سرنوشت را نميتوان از سر نوشت

| +| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
عشق

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

 

***

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 

 

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
من و تو ( بزرگترین آرزوم این بود که کوچیکترین آرزوت می بودم)

من و تو در تاريكي قدم بر مي داريم با جسم هاي نزديك به هم وجانهاي جدا

 افتاده دوستانه لبخند ميزنيم واسرار خود را پنهان مي سازيم من ميخواهم

احساس تو را بفهمم پس تمامي آنچه هستم رابه تو تقديم ميكنم وهمه ئ

 آنچه كه ميخواهم باشم همه را در دستان تو مي گذارم تا تو خود را بر من

آشكار كني !آيا هرگز ميتوان به آنسوي ديوار دست پيدا كرد؟؟چرا كه تمامي

 آنچه من ميخواهم اين است كه لحظه ئ تورا در روشناي نظاره كنم اما اين

توي كه در ظلمت شب نهان شده اي ديگر نم توانم از گذشته فرار كنم

 عشق اين نقاب را از هم دريده است و اكنون چونان ابر و باران مقروق گشته

 ام و اين همه تنها بخاتر توست....گم گشته ام نجاتم ده! من همه آنچه

 هستم را به تو هديه مي كنم وهمه آنچه ميخواهم باشم وهمه را در دستان

 تو مي گذارم  تا تو خود را بر من آشكار كني !آيا هرگز ميتوان به آنسوي اين

ديوار دست پيدا كرد؟؟چرا كه تمامي آنچه من ميخواهم اين است كه لحظه

ئ تورا در روشناي نظاره كنم اما اين توي كه در آن سوي رنگ شبانگاه نهان

شده اي ولي تمامي آنچه ميخواهم اين است كه يك بار براي هميشه و

دوباره تو را ببينم در انتظارت هستم .......در روشتاي ايستاده ام اما اين توي

كه درآن سوي  ظلمت شب پنهان شده اي.....  پس خواهش مي كنم از

ظلمت شب بيرون بيا.......

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 


کپی برداری با ذکر منبع مجاز است ; ميثم شاداب