تبليغاتX
۞۞۞ † † † ALLCHIZ † † †۞۞۞ ::. . .::

.

: درباره وبلاگ

 

مدیر وبلاگ و نويسنده:میثم شاداب


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385

 

: پیوندها

 

دل نوشته هاي سرگشاده
آسمون آبي
سایتی دیدنی وجذاب از بچه های اهواز
اکسیر
جدید ترین فیلتر شکن های روز
کسب درآمد اینترنتی مطمئن

 

: موسیقی

 


 
تاريکي غروب ..............
چنان دل کندم از دنيا, که شکلم شکل تنهايي ست ببين مرگ من را در خويش, که مرگ من تماشايست
 
نه به ابر نه به باد نه به اين آبي آرام بلند كه تو را ميبرد اينگونه به ژرفاي خيال من به اين جمله نمي انديشم اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي‌انديشم
 
تاريکي غروب را به بهانه روشني طلوع فردا
تلخي غمي که مي گذرد را به خاطر شيريني لحظه هايي که مي آيد
سختي فراق را به اميد وصال
و درد رنج رسيدن به معشوق را فقط به خاطر عشق پذيرا هستم
 
زندگي با همه وسعت خويش مسلک ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب وهوس وديدن و ناديدن نيست زندگي خوردن وخوابيدن نيست زندگي جنبش وجاري شدن است زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند
 
  گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد
  
همه چيز را بخاطر تو دوست دارم من غم را در سكوت ،سكوت را در شب،شب را در بستر ،بستر را براي انديشيدن به تو دوست ميدارم من عشق را در اميد ،اميد را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع تپيدن به خاطر تو دوست دارم اي دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شكوفه هايش و خدايي كه دل را براي تپش ،تپش را در پاسخ ،پاسخ را در چشمان قشنگ تو براي عصيان زندگي آفريد دوستدارم
  
 مي دوني چرا بين انگشتان دست فاصله هست؟ چون يه روزي يه دستي پيدا مي شه كه اين فاصله رو پر كنه
 
روز توي جهنم همديگه رو مي بينيم تو به جرم اينكه قلب من و دزديدي منم براي اينكه خدا رو ول كردم تو رو پرستيدم

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
چقدر خوبه..........

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
من ننوشیدم شراب عشق را.............
 
 
 
من از چهره ي شرم سنگ صبور
من ازمرگ نيلوفري در بهار
زمرگ غمي در درون گياه
نشستم به دامان يك انتظار
شكستم حصار دل وديده را
سرودم سرودي كه از لحضه هاست
نديدم در اين قلبها سادگي
چشيدم شرابي كه از گريه هاست
 
| +| نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
به خدا راست میگه.......

| +| نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
عشق................
عشق

                                 عشق  عشق          عشق   عشق 

                              ای از تو  شکوفایی   از عشق حمایت کن 

                               این قلب  مرا دریاب آنگه به من عادت کن

                                 بر  دشت  کویر  دل  تو  بارش    بارانی

                                  طوفان زده عشقم فرجامی و پایانی

                                     روییدن     من     از     توست

                                       تو        سبز     بهارانی   

                                          احساس   درونم    را  

                                            افسوس  نمیدانی

                                                  افسوس 



| +| نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
خنده هايت خاليست.............

صدايم در برابر صدايت بي صداست، چشمانم در برابر چشمانت نابيناست، خنده هايم در كنار خنده هايت خاليست، پس بدان بي تو هيچم، تنهايم نگذار تا با تو هم آواز شوم

| +| نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
ماه منی تو ................

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

| +| نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
دوستت دارم.......

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

| +| نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
کاش............

می رسد روزی که بی من روزها را سر میکنی

                                 قصه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

 

     کاش ای تنها امید زندگی.......... میتوانستم فراموشت کنم

     یا شبی در اتش سوزان دل.......... در نهیب سینه خاموشت کنم

 

کاش احساس نیاز دیدنت

                            چون وجودت

                                              از وجودم دور بود

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
دلم براش تنگیده ه ه ه ه

سلام دوستان این جمله رو میگم شاید بعضی از شما درد منو داشته باشید تنها عشقی که دارم سراغی هم از من نمیگیره نمی دونم چرا فقط خدا می دونه و بس ولی یک  جمله می گفت که حالاوقتی یاد اون یه جمله می یوفتم نمی دونم به عشق بخندم یا   برای عشق افسوس بخورم این جملش بود که می گفت : آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تمام دنيا بگزره... ولي تو که دنياي مني چطوري ازت بگزرم نمی دونم چیکار کردم حدود 1ماهیه سراغی از من نگرفته ولی نمی دونم چه حکمتی تو این کاره خدا کنه هرچی باشه خیر باشه فقط اینو بگم که هنگامی که طابوتم بر دوش آشنایان رهسپار خانه ابدییت می شود تو ای بی وفای سنگدل بیا وبگو

(منزل نو مبارک) 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
اندیشه به تو می اندیشم

به تو مي انديشم به تو مي انديشم که وجودت همه خوب که وجودت همه پاک و نجيبانه ترين شعرمني * * * * به تو مي انديشم که در تمامي لحظه ها بر من نازل ميشوي * * * * به تو مي انديشم با دلي به وسعت غم و به حسرت ديدارت * * * * به تو مي انديشم تو اين فاصله ها که در آن سايه ماندن پيداست * * * * به تو مي انديشم به سيه دفتر شعرم که در آن واژه " تو " جاري است

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
عاشقم اما .............

عاشقم اما دلم خاليست صورتم تصوير تنهائيست تو نگاه سرد و خاموشم گريه ابراي پوشاليست من کيم اين خسته تنها خالي از مهر خودم حتي من به دنبال دل خويشم گمشده در سرّ اين دنيا براي کمال صد سال هم کافي نيست ... اما براي بد نامي چند لحظه کافيست

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
دلم تنگیده ه ه ه ه ه .................

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن

و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند

باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز

فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کنی

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
با تو هستم .........

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
من عاشقتم.......

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلي...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
نگاهي آشنا .........

نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
عشق چیست.....................
 

به كودكی گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازی...  

 

به نوجوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازی...

 

به جوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت...

 

به پيرمردی گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر...

 

به عاشقی گفتند : عشق چيست؟

چيزی نگفت آهی كشيد و سخت گريست...

 

به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره...

 

به پروانه گفتم: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره...

 

از آتش پرسيدم عشق چيست؟ گفت:از من سوزانتره...

 

شمع پرسيدم عشق چيست ؟ گفت :از من عاشقتر...

 

از خودش پرسيدم عشق چيست ؟ گفت: نگاهی بيش نيستم...

 

اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه می گویید؟

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
باورم کن.......................

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم . عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم  

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
فردا طلوع خواهد کرد ..............

من ياد گرفته ام: مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري!

****

زندگي کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامي ترازآن هستندکه بشکنند. فردا طلوع خواهد کرد حتي اگر نباشيم

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
باشد اشکهايم ...........

باشد اشکهايم تا دور دست ها جاري شوند.تا عشقم هرگز نداند روزي براي او گريسته ام.باشد که اشکهايم تا دور دست ها بروند.سپس همه چيز را فراموش کنم روياهايم را از ياد مي برم.روياهايي که مال من بودند روياهايي که نمي شناختم

| +| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
عشق مدد کن ...............

عشق مدد کن که به سامان برسيم چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار و يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم.

***

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص.

| +| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
به خدا سخته.....................

سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت.

| +| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
تقدیم به عشقم .................
 
| +| نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
سخنی میان عشق...............

 گفت دوستم داری ........گفتم..........نه

گفت تو قلبت جا دارم ...........گفتم.........نه

گفت من زندگی تو هستم...........گفتم........نه

گفت من برم واسم اشک می ریزی......گفتم....نه

                                                              

 ولی وقتی داشت می رفت به او گفتم:.........

 

من دوست ندارم .........بلکه من عا شق توام

تو تو قلب من جا نداری....................تو قلب منی

تو زندگی من نیستی.............................تو عمر منی

من واست اشک نمی ریزم ................من واست میمیرم

 

                                                  تقدیم به عشقم اندی......
| +| نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
می خواهم بمیرم .....

کاش امشب برای من صبح نشه

کاش امشب آخرین نفسهای زندگیم باشه

دیگه هیچ آرزویی ندارم ...هیچ آرزویی

دوست داشتن رو با تمام عظمتش با تمام زیباییش درک کردم

زندگی رو با تمام نامردیهاش دیدم

بیشتر از این اینجا بودن فقط و فقط روح منو داره خراب و خراب و خرابتر و آزرده تر میکنه

من...بنده ی نازک دل تو ام که به این روز افتادم،از ضمختی های روزگار

یعنی میشه امشب آخرین باری باشه که اشکام اجازه نمیدن نوشته هامو بخونم و فردا...اولین باری که بر سر مزار آرزوهام اشک نفرت بریزم؟

کاش...کاش..کاش

تنهایم...تنهایم...تنها...یک تنهایی مطلق که من در یک طرف ایستاده ام و خدا در طرف دیگر ،وبقیه همه اش مرگ،همه اش سکوت ،همه اش نیستی.

بیزارم از این زندگی...

بیزار.

خسته ام ،خسته ام ،خسته...

میخواهم در آغوش سرد مرگ آرام بگیرم...

| +| نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
اون عشق نيست ......

آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست

| +| نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
شايد .....

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي

| +| نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
تا کی نشینی و یاد کنی ...........
افسانه ای بود بنام وفا ، و یادش بخیر باد

                                                       دل خوش کنی بود بنام صفا و،  یادش بخیر باد

سالها گذران عمر ما چنین کسب نمود

                                                      رفتند همه ایام زندگی و،یادش بخیر باد

بردند  به غمزه وناز سیمین رخان دل ز یار

                                                     آخر بماند خاطره ی ایام  و،  یادش بخیر باد

وسوسه های جوانی و شور عشق یار

                                                   بردند دل ز صاحبان امانت و،  یادش بخیر باد

گفتم میثم پند گیر ز جور یار

                                                  تا کی نشینی و یاد کنی فراق  و، یادش بخیر باد؟

                                                                                 دل نوشتهای از دوست خوبم رضا

| +| نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
قانون تو تنهايي من است ............

قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست ! چه قانون عجيبي چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره' اميد كني و خود در تنهايي و سكوت با چشمهايي خيس از غرور پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني و خموش و بي صدا به شادي ستاره دل خوش كنئ و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري و باز هم تو بماني و يك عمر صبوري.

| +| نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 
يادت باشه ...........

يادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يك كسي بهتر از بودنشه، چشمات رو ببند و اون لحظه اي كه كنارت نباشه رو بخاطر بيار اگه چشمات خيس شد، بدون به خودت دروغ گفتي و هنوز دوستش داري.

***

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی.

| +| نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 توسط میثم شاداب  |   |  ورود به سایت allchiz
 


کپی برداری با ذکر منبع مجاز است ; ميثم شاداب